تبليغاتX
چرندیات افسانه - مثل يك گلدان ميدهم گوش به موسيقي روئيدن

چرندیات افسانه

گاهی دلتنگی...گاهی لبخند

جديدا هيچ چيز اين دنيا نميتونه حال من رو بگيره. هرچند که با هيچ مرام اين دنيا کنار نميام.
يه جورايي انگار مطمئن شده ام که نميتونم پا به پاي اين دنيا و چرخيدنهاش بزرگ بشم. اما همينکه بزرگ ميشم، بهم غرور ميده . مطمئن ميشم که براي انجام يه کاري اومده ام که لااقل حتي اگه نميتونم انجامش بدم، ميتونم براي رسيدن به اون فکر کنم.
همينکه ميتونم به يه خدا توي يه برگ روي يه شاخه وسط يه جنگل بزرگ فکر کنم و به جاش معناي رشد رو مرور کنم، برام کافيه.
چندتا جاي دنج و خلوت هم سراغ دارم که ميتونم دلم رو غافلگير کنم و گاهي ببرمش هواخوري و چندثانيه اي از عمرم رو ، به باد بدم.
اوضاع خيلي هم بد نيست... شايدم من ديگه عادت كردم
فقط... کاش ، ايکاشها نبودند.

 

             

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:53 توسط افسانه |