تبليغاتX
چرندیات افسانه - ويروس نوع A

چرندیات افسانه

گاهی دلتنگی...گاهی لبخند

اين روزها سخت بيمار شده ام

از همين بيماري هاي زمستاني

نوعش را نميدانم !

نوع A ؟ نوع B ؟ و يا ... 

اصلا چه فرقي ميكند ؟       

بيماري , بيماري است ديگر !!!  

و ناقل همه ي آن ها فقط يك كلمه ... 

ويروس     

پزشك مي گويد بايد بيشتر مراقب خودم باشم. 

ميگويد علتش سرماست! ويروس هاي نوع A هم فراگير شده است!  

ومن فكر ميكنم : آري او درست مي گويد .      

جمله ي اولش مثل پتك مدام بر سرم كوبيده مي شود !    

و من باز هم به معناي آن فكر مي كنم !    

آري , علت اين بيماري سرماست ! 

سرمايي كه تو برايم به ارمغان آورده اي ! 

سردي رفتارت مرا بيمار كرده است !    

قلب من از نگاه سرد تو سرما خورده است !     

بايد بيشتر از قلبم مراقبت ميكردم ! 

او دچار شده است ! 

كاش او را در اين هواي سرد با خودم همراه نمي كردم !

كاش او را زير كرسي گرم مادربزرگ پنهان ميكردم...

كه سرما نخورد !

 كه دچار نشود !

كه دست هيچكس به آن نرسد ! 

راستي ...  

نكند تو هم همان ويروس نوع A باشي ؟!!!

 

پي نوشت : بچه كه بودم ! مادربزرگ پدرم توي خونش كرسي داشت ! يه بار تجربه اش كرده بودم ! خيلي گرم بود !                  

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 6:40 توسط افسانه |