|
|
|
گاهی دلتنگی...گاهی لبخند
|
علت این تاخیر چند روزه ام این بود که پدربزرگم فوت کرد...امروز بعد از یه مدت اومده بودم و داشتم کامنتها و ایمیلها رو چک میکردم که یه جمله از یکی از دوستای دانشگاهم توجهم رو خیلی جلب کرد...فکر کردم بد نباشه اینجا بنویسمش : گاهی با خودم فکر میکنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است و آنها در آن سر دنیا عرق میخورند و وضعشان آن است ! نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن آن ؟!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 17:35 توسط افسانه |